محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1325
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
برآنند كه اين خود بىواسطه فرزند نوح نبى است . و على اىّ حال اختلافى در اين نيست كه حضرتش واسطهء طلوع انوار حسن از ناصيهء جمال ديب باقوى خان بوده ، و اين اسم علم مركّب منقول است ، چه در اصطلاح اتراك ديب مقام و جاه و تخت باشد ، و باقوى خديو پيروزبخت ، و در انتقال جمال حسن از مظهر وجود او به پيكر شهود قراخان اختلاف رواياتست . بنابر مسطورات تاريخ رشيدى قراخان بىواسطهء غير از صلب ديب باقوى خان بوجود آمده ، ليكن در تواريخ مشهور چنين مسطور است كه بعد از ديب باقوى فرزند مهين او گيوك مهتر تركان بود و ولايت عهد ملك را به فرزند خود الهجه خان « 1 » تفويض نمود مغول و تاتار ازو بوجود آمدند و هر دو را وارث تخت و ديهيم كرد ، و ممالك خويش بديشان تقسيم نمود ، از صلب مغول نيز چهار فرزند ذكور موجود گرديد ، و هر چهار كافر و نابكار بودند . از جمله قراخان بود كه در عهد او احدى را مجال اقرار توحيد و خيال تقديس و تمجيد ممكن نمىشد . و از قراخان اغوزخان بوجود آمد ، و تركان را در ولادت او اعتقادى چند است كه اسناد آن جز به انبيا و اوليا شايان نيست . از جمله گويند پس از تولّد تا سه روز كام و دهان به شير مادر نيالود و هر شب در عالم خواب به مادر خطاب مىكرد كه شير تو وقتى خواهم خورد كه مؤمن و حقشناس باشى . و بعد از آنكه مادر او داخل دين حنيف گرديد اغوز لب به پستان او گذاشت و شير نوشيد . و آن ديندارى پنهان بود تا عمر كودك به يكسال رسيد ، قراخان به رسم تركان جشن تشخيص اسم پسر آراست ، جميع حضّار از آن برز و يال در آن سنّ و سال تعجّب كردند ، و در تعيين اسم پسر مشورت مىكردند كه طفل رضيع خود به زبان فصيح گفت اسم من اغوز است . خلاصه اغوز روز بروز در چشم پدر گرامىتر مىشد تا به سنّ بلوغ رسيد ، به حكم پدر دختر عمّ خويش گورخان را در حبالهء نكاح درآورد و عرض ايمان به او كرد ، او را نهايت منكر ديد ، براى اينكه عمّ و پدر و قوم و حشر ازين راز باخبر نشوند ترك او و قطع گفتگو كرده دختر عمّ ديگر را كه اوزخان نام داشت بخواست ، او را نيز به همان عقيده ديده چشم از وصال او پوشيد ، و به عقيدهء اتراك
--> ( 1 ) . منشآت قائم مقام ، چاپ 1280 ه . ق ، ص 424 ، النجه خان .